...

یه جور بدی یه جوری ام وصف ناشدنی.....

سر صبحی خواب دیدم..

خواب سردتو..............

همه چی مثه قبل بود و تو ناراحت

صبح و روزم خراااااااااااااب شد

یه افسوس و حسرت و داغ و درد پایان ناپذیر ، یه ناراحتی که هیچ وقت از دم پاک نمیشه

نمایشگاه کتاب و من و ...

اصلا هنوز هم واسم قابل باورنیست که اینجام !!!!!

به هیچ وجه هنوز نتونستم بفهمم چی شده !

اینجا تهران...

 

/ 1 نظر / 23 بازدید
آزاده

سهم من از شب شاید... همان ستاره ای باشد که... همیشه پنهان است... همیشه و همیشه و همیشه... و یا به قول قاصدکها... ستاره من همان است که... پیدا نیست... پیشم بیا [گل]